تبليغاتX
خانه ی شما
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 13:42

مراحل مهم عشق :

 

1- نگاه           2- لبخند             3- سلام

 

4- کلام          5- وعده               6- دیدار

 

7- آشنایی      8- مهر                      9- محبت

 

10- عشق      11- بوسه و آغوش   12- ......

 

13- در آخر کار رسوایی

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 13:11

کفتر ناز نقره پر گریه نداره روزگار

من اومدم تموم کنم قصه ی تلخ انتظار

بذار که زخم بالتو با مرهم آشنا کنم

خدای غم خواریشمو به عهد مون وفا کنم

غصتو گم کن تو غزل این شب ما جاری توست

بدون که تمام شعر من برای دلداری توست

مثل ستاره ماهی ها چراغک های روی آب

مثل ذهن پدر بزرگ دهکده ی حرفای ناب

من پر رویا اومدم با یک شاخه گل قشنگ

تا با تو هم رقص بهار رها بشم تو خواب تو ........

...........................................................................................

 

تو این روزای بی کسی که هر کسی به فکر خودش

چه بریدم از همه دلم فقدر به تو خوشه

وقتی تو هستی دل خوشی بی خودی پر پر نمی شه

دل واپسی دربه در چشم من هم تنگ نمیشه

دلم به بودنت خوشه دلم به دیدنت خوشه

گلی ولی نه مال من دلم به چیدنت خوشه دلم به چیدنت خوشه

حس قشنگ ما شدن با بودنت تازه میشه

آخه زیر سایه ی تو دلش می خواد قد بکشه

بجز تو پای هیچ کسی به فکر من وا نمیشه

شب سیاه بی کسی بی تو که  فردا نمیشه

من که با دیدنت تو آسمون پرمی کشه

اگر بزاری بری تفلکی دیونه میشه

من که دلم با بودنت جون میگیره تازه میشه

راستی نگفتی نازنین دل شما به چی خوشه 

......................................................................................

برای دوست داشتن تو عزیز من یک عمر کمه

دوست دارم دوست دارم فقد همین یک کلمه ............  ...................................................................

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 13:54

پرنده بر شانه های  انسان نشست.انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:"من درخت نیستم تو نمیتوانی روی شانه من آشیانه بسازی."پرنده گفت:"من فرق آدمها و درختها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم."انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.پرنده گفت:"راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟"انسان منظوره پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.پرنده گفت:نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است."انسان دیگر نخندید.انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.چیزی که نمی دانست چیست.شاید یک آبی دور یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت:"غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن یادشان رفته است.درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود."پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج می زد.آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:"یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی.راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی؟"انسان دست بر شانه های خود گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد.آن وقت رو به خدا کرد و گریست.  

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 13:53

هر چی گل تو دنیاست

همه فرش زیر پات

دل ناقابل و خستم

پیشکش برق نگات

منم اون قناری عشق

که تو دست تو اسیرم

تو اگه یه روز نباشی

به خدا قسم می میرم

دل من قربونی تو

واسه مهربونی تو

کاش که لایقم بدونه

قلب آسمونی تو

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 13:51

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
لينک باكس پنگوين